نظریه سوزان  هارتر[1]

هارتر (1990) در مقاله  خود و رشد هويت چهار جنبه اصلي درمحتواي خود انگاره را مشخص كرده است: انتخاب حرفه و نقش فعلي ، نظام روحاني و باور اخلاقي،  مجموعه اي  از نقش هاي اجتماعي در ارتباط با همسالان وخانواده وديگري  حوزه هاي اجتماعي، و نقش جنسي و صميميت و ازدواج.

اين خود انگاره ها در دوره هاي قبل به شكل سازه اي  وجود داشته اما در دوره نوجواني، شكل گيري هويت به صورت يك موضوع حياتي در مي آيد ودر سال هاي جواني  وبزرگسالي  نيز تداوم مي يابد ( لطف آبادي، 1385 ).

 

نظريه رابرت كيگان[2]

رابرت كيگان شكل گيري هويت را به عنوان فرايندهاي دائمي تكامل معني سازي مي نگرد. او هويت را به عنوان يك فرايند كلي مي داند كه شناخت و عاطفه را با هم در بر مي گيرد. شكل- گيري هويت درباره اين موضوع است كه چگونه آنچه كه به عنوان خود ساخته مي شود از بين رفته و دوباره شكل مي گيرد. به عبارت ديگر تشكيل هويت ( يا معنا سازي) فرايندي است ، مداوم كه در آن مرزهاي بين خود و ديگران ساخته مي شود ، از بين مي رود و اصلاح مي شود ( كروگر، 1996).

خود يا فاعل براي كيگان يك چارچوب رواني اطلاق مي گردد كه فرد در آن جا دارد،         نمي تواند از آن فاصله بگيرد واز وجود آن، آگاه نيست. مفعول به پديده هايي كلي تر از نظام رواني فرد مربوط است . كه در مرحله قبلي تحول خود برفرد كاملاً مسلط بوده و جنبه ناهشيار است، اما درمرحله بعدي تحول خود دراختيار فرد قرار گرفته وفرد به آن هشياري پيدا مي كند (نوام[3]  1992، به نقل از  نگهبان ،1384) .

           

نظریه بلوز[4]

بلوز قاطع تر از اريكسون به نظريه روان پويايي سنتي وفادر ماند. تبيين او درمورد فرايند ثانويه فرديت نوجواني،با اتكا به نظريه ماهلر[5] بود كه فرآيند جدايي و تفرد نوزاد را تشريح كرده بود. بلوز نوجواني را تجربه فرديت ثانويه مي داند. درحالي كه اريكسون از اصطلاح هويت من استفاده مي كرد بلوز ترجيح داد از اصلاح منش استفاده كند. او يكي از شرايط شكل گيري در بزرگسالي را احراز هويت جنسي در نوجواني مي داند، منظور  از هويت جنسي احساس مردي يا زني با مرزهاي ثابت و جدا از يكديگر است ( كروگر، 1996).

 

نظریه گلاسر[6]

ويليام گلاسر موسس واقعيت درماني معتقد است هويت يك ساختار رواني – اجتماعي است و براي هر فرد يك هويت  متصور است كه آن تصويري است كه فرد از خويشتن دارد . گلاسر هويت را جزء لاينفك زندگي همه انسان ها درهمه فرهنگ ها مي داند كه از لحظه تولد تا مرگ ادامه مي يابد. او معتقد است كه هويت داشتن ارتباط و درگيري عاطفي با خود و ديگران است  او نوع هويت را از يكديگر متمايز مي كند. هويت موفق و ناموفق. و ميزان موفق بودن يا نبودن هويت را در اندازه توانايي ،‌ كفايت وارزش فرد مي داند ( گلاسر 1975 ، به نقل از شفيع آبادي 1387 ).

 

نظريه ویلیام  جيمز[7]

يكي از تكاليف رشد پيدايش دركي از خود است، اين احساس كه فرد كيست ودرجامعه چه جايي دارد . ويليام جيمز يكي از پديد آورندگان روان شناسي،  خود را به دو جزء تقسيم كرد . من [8]و مرا[9]. مرا مجموعه آن چيزي است كه شخص مي تواند آن را از آن خود بنامد و شامل توانائيها، خصوصيات اجتماعي و شخصيتي  و متعلقات مادي است. من “من شناسا[10]  “است. اين جنبه خود مدام تجارب، مردم، اشياء و وقايع را به نحوي كاملا ذهني سازمان مي دهد و تفسير مي كند. به عبارت ديگر من  درخود تامل مي كند و از طبيعت خود با خبر است . تحقيق درباره خود پنداره شامل جنبه هاي من ومرا است (ماسن و همکاران ، 1985 ).

[1]–  Hurter, S

[2]– Kigan, R.

 

[3]–  Noam, G.G.

[4]– Bloss , P

[5] – Mahler, M.

[6] – Glasser ,W

[7]– Jeams,V

[8] i

[9] – me

[10]–  the self as knower

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

بررسی رابطه سبک های دلبستگی و سبک های هویت با سلامت روان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر پیش دانشگاهی شهر قزوین