– فرزندخواندگی در ایران باستان

در حقوق سامانيان پذيرفتن فرزندخوانده امری کاملاً مرسوم بود. زرتشتيان که در آن زمان بيشترين درصد جمعيت ايران را تشکيل میدادند معتقد بودند فرزند هر کس پل ورود او به بهشت است و افراد فاقد اولاد در روز قيامت پلی ندارند تا از طريق آن وارد بهشت گردند، لذا کسانی که صاحب فرزند نبودند برای رفع اين نقيصه و طلب آمرزش و عبور از پل صراط فرزندی بدلی برای خود انتخاب میکردند. در آن زمان در ايران سه نوع فرزندخواندگی مرسوم بود: ۱-فرزندخوانده انتخابی و آن فرزندخوانده ای بود که پدر و مادر فاقد فرزند او را در زمان حيات به فرزندی میپذيرفتند. ۲- فرزندخوانده قهری که زن ممتازه يا دختر منحصر متوفايی بود که آن متوفی برادر يا پسری نداشت که در اين صورت آن زن يا دختر به طور قهری فرزندخوانده متوفی محسوب میشد. ۳-فرزندخواند های که ورثه متوفی بدون اولاد بعد از فوتش برای او انتخاب میکردند.فرزندخوانده از هر نوع که بود به قائم مقامي متوفی مراسم مذهبی را انجام میداد و تمام اختيارات و قدرت متوفی به فرزندخوانده وی انتقال مي‌يافت (امامی 1378، 127).

2-2-3-فرزندخواندگی در عربستان

در بين اقوام و قبايل عرب و شبه جزيره عربستان قبل از ظهور اسلام فرزندخواندگی مرسوم بود و فرزندخوانده ناميده میشد.قبايل و اعراب بدوی در صحرای « دُعی » سوزان عربستان به شکل چادرنشينی زندگی میکردند و غالب قبايل عرب با توجه به موقعيت مکان و سرزمين خشک و بی آب و علف، زندگی مناسبی نداشتند و قتل و غارت، به ويژه هجوم به کاروانها و غارت اموال آنها برای امرار معاش امری عادی تلقی میشد و چون اقوام و کاروان ها و خانواده ها در معرض تهاجم و غارت قرار میگرفتند داشتن نيروی تهاجمي‌يا دفاعی امر ضروری به حساب مي‌آمد و برای تأمين اين نياز و ايجاد اقتدار لازم در نظر قبايل، پسر از بُعد نيروی جنگی، ارزش فراوانی داشت، ولی دختر موجودی ناتوان بود که نه قدرت دفاعی داشت و نه قادر بود به قبيله يا کاروانی حمله كند و اموال آنها را برای امر معاش به غارت ببرد، بلکه به عکس در آن موقعيت زمانی و مکانی در معرض تجاوز مهاجمان قرار میگرفت. بنابراين اعضای قبيله برای محافظت از دختر، ضمن مصرف کردن بخشی از نيرويشان، از تحصيل معاش نيز باز مي‌ماندند. دختر از ديدگاه آنان موجودی مزاحم بود و اعراب از تولد دختر نه تنها خوشحال نمي‌شدند، بلکه فوق العاده عصبانی و خشمگين مي‌شدند و از ترس هتک حيثيت و شرافت خانوادگی ناشی از ربوده شدن دختر، دختران معصوم و بی پناه را زنده به گور میکردند؛ اما با ولادت پسر جشن میگرفتند و شادی میکردند. هرچه بيشتر صاحب پسرمي‌شدند بر قدرت آنها افزوده مي‌شد و اگر خانواده ای پسر نداشت يا تعداد آنها کم بود از طريق فرزندخواندگی اين کمبود را جبران میکرد، لذا داشتن پسر خوانده امری پسنديده به شمار مي‌آمد و بين پدرخوانده و فرزندخوانده يا مادرخوانده و پسرخوانده بر اساس سنّت ديرينه روابطی وجود داشت و ضوابطی حاکم بود، از جمله اينکه فرزندخوانده از پذيرنده فرزند ارث مي‌برد و زوجه فرزندخوانده مثل زوجه فرزند واقعی، عروس پدرخوانده محسوب مي‌گرديد؛ پس ازدواج پدرخوانده با زوجه پسرخوانده مباح و مجاز نبود. بنابراين اگر فرزندخوانده ای زوجه خود را طلاق مي‌داد يا در اثر فوت يا کشته شدن فرزندخوانده زوجه اش بيوه مي‌شد، پدرخوانده مجاز نبود با زن پسر خوانده ازدواج کند. از سوی ديگر، ساختار خانوادگی اعراب به گونه ای بود که فرد در خارج از ساختار قبيله نمي‌توانست زندگی کند و برای هرکس ضروری بود قبيل های از او حمايت کند در نتيجه فرزندخواندگی در اين دوران رابطه مستقيمي‌با جبران نيازهای دفاعی قبايل داشت. در اين دوران سرپرستی اطفال يتيم به وسيله خويشان وی در قبيله انجام مي‌شد نه از طريق فرزندخواندگی. عرب جاهلی نيز بيشتربه خاطر ميل مفرط به پسر داشتن يا بر اثر ترحم يتيم نوازی يا تحت تأثير نبوغ و هنر و شجاعت پسری واقع شدن، او را به پسرخواندگی انتخاب میکرد و سنّت فرزندخواندگی عرب منحصر در پسرخواندگی بود زيرا چنان که میدانيم علاقه به دختر در ميان آنها بسيار ضعيف بود (نوریان 1357، 636).

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

تحولات قانون جديد فرزندخواندگي نسبت به قانون قديم در ايران