مفاسد اخلاقي و رفتاري[1]

اسراف و زياده روي در هر زمينه اي باعث سقوط اخلاق و نابودي صفات نيکو و موجب رفتار ناپسند و انحطاط شديد فرهنگ و تمدن انساني و از بين رفتن هويت و شخصيت انسان مي شود . افراط در هرکاري به آرمان ها و ارزش هاي اخلاقي و ديني انسان ضرر فراواني مي زند و براي جامعه ناامني روحي ،ناآرامي رواني و ناهنجاريهاي ناگوار به بار مي آورد . [2]

اگر در جامعه روزي به جايي رسيديم که براي داشتن ماشين و خانه و زر و زيور و ماديات بعنوان معيارهاي تشخص و احترام افراد ، بيشتر از ارزشهاي والاي انساني و ديني و تقوي ارزش قايل شديم ، در آنصورت کم کم ارزش ها کم رنگ شده ، و اصول و مباني ديني مورد بي مهري واقع خواهند شد ، و مصاديق و سمبلهاي آن نيز طرد ميشود . در چنين جامعه اي براي رسيدن به اين ارزش کذايي و تو خالي مجبوريم تن به هر کاري بدهيم تا مبادا از احترام ما کاسته شود . آنجاست که رشوه و اختلاس يا خود فروشي و تملق و ريا کاري و هزار مفسده ديگر براي رسيدن به اين جايگاه مباح مي گردد .

تجمل گرايي، از چند سو فساد اخلاقي و رفتاري در پي دارد. نخست آنکه اين کار، به ويژه در مرحله شديد آن و براي غالب مردم که درآمدي محدود دارند، موجب کاهش درآمد آنان مي گردد . در نتيجه براي تأمين هزينه هاي تجمل گرايي  ،همچنين براي حفظ اين موقعيت و ادامه آن ،در معرض گرفتار آمدن به رذيلت هاي اخلاقي همچون بخل و حرص يا مفاسد اقتصادي مانند ربا ،رشوه و اختلاس قرار مي گيرند .[3]

از سوي ديگرغرق شدن در شهوتها و هوسها و زياده روي در لذات جسماني، مجالي براي انديشه در كمالات معنوي و انساني و توجه به بعد روحي باقي نمي گذارد و راه را براي تهذيب اخلاقي مي بندد. بويژه آنكه افتادن در دام هوسها و لذت جوييها، نور و نيروي خرد را سخت ناتوان مي كند و پذيرش دعوت اديان و مصلحان را دشوار مي سازد. از اين روست كه قرآن كريم، يكي از ويژگي مترفان را، حق انكاري و مقابله با پيامبران و مصلحان اجتماعي بيان مي دارد: «وَ مَا أَرْسَلْنَا في قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُترَْفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَفِرُون؛ و ما در هيچ شهري هشدار دهنده اي نفرستاديم جز آنكه خوشگذرانان آن گفتند: ما به آنچه شما بدان فرستاده شده ايد، كافريم» [4] از سوي ديگر، حفظ اين موقعيت و تداوم بيشترآن مستلزم يا همراه رذيلتهاي اخلاقي همچون آزمندي، طمع و بخل است . [5]از جنبه هاي ديگر، تجمل گرايي غالبا با گونه اي از مصرف گرايي و رفاه زدگي و غرق شدن در لذات مادي (اتراف) است که خود منشأ بسياري از مفاسد اخلاقي و اجتماعي و حتي انحرافات اخلاقي و رفتاري همچون فخرفروشي ،خود برتربيني [6] و بي بندو باري است . از اين رو ،قرآن کريم ،آنان را مفسد[7] و فاسق [8]معرفي مي کند.

هنگامي كه زرق و برقهاي مادي، پرخرجيها و گرايش به زندگي هاي تجملي گسترش يافت، هزينه هاي مصرف بالامي رود و دخل و خرج ناهماهنگ مي شود. اين افراد براي همگامي با زندگي و تامين مخارج متنوع و سنگين آن، خود را ملزم به رعايت ضوابط و ارزشها نمي بينند. اينجاست كه تجمل و زندگي اشرافي، آشيانه فساد مي شود و در سايه خود، انواع كژيها و مفاسد را پرورش مي دهد.[9]

افزون برآن ، تجمل گرايي عده اي درجامعه ، به طور طبيعي بر روي ديگران تأثير مي نهد و به گونه عملي آنان را تشويق به اين کار مي کند و در نتيجه به طور شبکه وار و تصاعدي ، پيوسته بر انحرافات اخلاقي و رفتاري در جامعه ، افزوده مي گردد .

تجمل گرايي در زندگي مترفين و خوش گذرانان ـ که نسبت به مردم از لحاظ اقتصادي و بهره مندي از دنيا و لذات آن در موقعيت نظرگيري قرار گرفته اند ـ آنان را بيگانه از کششهاي معنوي مي سازد. سستي عقيده و باور داشتهاي ديني، خواه ناخواه در پي مصرف گراييهاي طبقه مرفه شکل مي گيرد و زشتي گناه و فساد اخلاقي را در چشم شان ناچيز مي سازد.

چنين کساني که درآمدهاي هنگفت دارند و به سهولت در دست يابي به خواسته هاي فسادانگيزشان کامياب مي شوند، کم تر مجال تهذيب نفس و پيراستگي روان را خواهند يافت. ترديدي نيست که تجمل گرايان سعي در جذب نيروهاي انساني جامعه داشته و آنان را به فساد و فحشا سوق مي دهند تا از دنيا کامروايي فزون تري داشته باشند. زنان و جوانان بيش از ديگر گروه هاي اجتماعي در شمار قربانيان افراد و قدرتهاي اسراف گرند.

مى‏دانيم اسراف همان تجاوز از حد قانون آفرينش و قانون تشريع است، اين نيز روشن است كه در يك نظام صحيح هر گونه تجاوز از حد موجب فساد و از هم گسيختگى مى‏شود، و به تعبير ديگر سرچشمه فساد، اسراف است و نتيجه اسراف فساد.[10]

با توجه به آنچه گفتيم رابطه اسراف و فساد به خوبى آشكار مى‏شود.

به گفته” علامه طباطبائى” در” الميزان” عالم هستى يك پارچه نظم و صلاح است و حتى با تضادى كه احيانا در ميان اجزاى آن ديده مى‏شود تاليف و التيام و هماهنگى فراوان دارد، اين نظام به سوى اهداف صالحى در جريان است، و براى هر يك از اجزاى خود، خط سيرى تعيين مى‏كند، حال اگر يكى از اين اجزاء از مدار خود خارج شود و راه فساد را پيش گيرد، ميان آن و ساير اجزاى اين جهان درگيرى ايجاد مى‏شود، اگر توانستند اين جزء نامنظم اسرافكار را به مدار اصليش بازگردانند چه بهتر، و الا نابودش مى‏كنند، تا نظام به خط سير خود ادامه دهد!.

انسان كه يكى اجزاى اين عالم هستى است از اين قانون عمومى مستثنى نيست، اگر بر اساس فطرت، بر مدار خود حركت كند و هماهنگ نظام هستى باشد به هدف سعادتبخش كه براى او مقدر شده است مى‏رسد، اما اگر از حد خود تجاوز كند و قدم در جاده” فساد در ارض” بگذارد، نخست خداوند او را گوشمالى داده، و با حوادث سخط و دردناك او را هشدار مى‏دهد، چنان كه در آيه 41 سوره روم مى‏خوانيم ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ:” فساد بر صفحه دريا و صحرا بر اثر اعمال مردم آشكار گشت خدا مى‏خواهد نتيجه سوء پاره‏اى از اعمال مردم را به آنها بچشاند شايد بازگردند”.

[1] البته اين مورد، هم مي تواند فردي و هم اجتماعي باشد.

[2]  ر.ک: ولي الله رستگار جويباري، اسراف از ديدگاه اسلام ، پيشين،  ص 157

[3]  ر.ک:  قلم/12-14؛  مدثر/ 12-15

  [4]  سبا/34.

[5] ر.ک :  مدثر/15-12

[6]  ر.ک:  سبأ/ 34-35

[7]  ر.ک:  شعراء147 /-152 ؛  فجر/ 6-12

[8]  اسراء /16

[9] ر.ک:  جواد ايرواني،اخلاق اقتصادي از ديدگاه قرآن و حديث،پيشين،  صص264-261

[10] ناصر مکارم شيرازي،  پيشين،  ج‏15، ص: 307

 

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

نظر اسلام درباره تجمل گرايي